متن روضه امام حسن علیه السلام

متن روضه امام حسن علیه السلام

روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام_ حاج محمد نوروزی

بسم الله الرحمن الرحیم

"یارب العالمین"

در عصر حسن نهال دین نو رس بود

می کرد به جای او همین هر کس بود

می خواست که تجدید قوا گردد و بس

این صلح نبود بلکه آتش بس بود

***

 دختر بَدرُ الدُجی، امشب سه جا دارد عـزا

گاه میگوید پدر، گاهی حسن، گاهی رضا     

***

*از پیغمبر امروز یه جمله بگم: وقتی در زد، بی بی رفت در رو باز کرد،دید یه پیرمردی اومده، گفت:بابام حال نداره، بابام بیماره، نمی تونه پذیرای شما باشه، در رو بست،مرتبه ی دوم در زد، باز در رو باز کرد گفت: پیرمرد!گفتم که بابام حال نداره، مرتبه ی سوم یه مقدار بی بی در رو محکم زد،پیغمبر فرمود: بابا! این عزرائیل ِ، هیچ جا اجازه نگرفته برو در رو باز کن،بابا احترام از تو گرفته در زده، این جایی در نمیزنه بره.من نمی دونم اینهایی که سه روز دیگه اومدن، کاش در می زدن*

خدا به طالع تان مُهر پادشاهی زد

به سینه ی احدی دست رد نخواهی زد

در آسمان سخاوت یگانه خورشیدی

تمام زندگی ات را سه بار بخشیدی

گدا ز کوی تو هرگز نرفته ناراضی

عزیز فاطمه! از بس که دست و دل بازی

مدینه شاهد حرفم؛ فقیر سرگشته

همیشه دست پر از محضر تو برگشته

به لطف خنده ی تان شام غم سحر گردد

نشد که سائل تان ناامید برگردد

*کی میزاره امشب شما دست خالی از این در برید بیرون؟ کریم؟*

خدا به شهد لبت مزه ی رطب داده

کریم آل پیمبر تو را لقب داده

************************

روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام_ حاج محمد نوروزی


*توی بقیع وقتی جنازه رو زمین گذاشتن، ابی عبدالله گفت: دوباره برید کفن بیارید،چرا آقا؟ هفت چوبه ی تیر از تابوت گذشته، به بدن اصابت کرده. سلمان میگه: وقتی حسن و حسین اومدن دم خونه ی من شبونه، گفتن: سلمان بیا بریم تشییع جنازه، هیچ وقت نشده بود حسن وحسین از من جلوتر راه برن ، اما اون شب دیدم از من سبقت گرفتن، صدا زدم حسنم، حسینم، من پیرمردم،یه مقدار آروم برید منم بیام، یه وقت دیدم حسن گفت بیا، بابام تا حالا دوبار کفن عوض کرده، آخه از زخم مادرم خونابه میاد، امروز هم دوبار کفن عوض کردن،یااباعبدالله، ابی عبدالله صدا زد: دیگه عطر نمیزنم، دیگه محاسنم رو خضاب نمی کنم. من میگم ابی عبدالله محاسنت رو خضاب کردی، حمید بن مسلم میگه: همچین که سر از صورت علی اکبر برداشت،دیدم خون تازه از محاسنش می ریزه،حسین.....

کناره جنازه امام حسن علیه السلام ابی عبدالله گفت: غارت زده به کسی نمیگن که اموالش رو به غارت ببرن، غارت زده به من غریبی میگن که مثل تو برادر رو باید توی خاک ها بگذاره. اما کنار نهر علقمه صدا زد:"«الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حِیلَتی»" کمرم شکست،امیدم نا امید شد، ابی عبدالله با اباالفضل حرف میزد،سر خُرد شده،دست نداره،بدن پر از تیره، اما ابی عبدالله باهاش حرف میزنه، وقتی هم از کنار بدنش بلند شد بره هنوز عباس جان داشت،اما میدونی چرا قبر عباس کوچیک ِ، بدنی که اسب روش نرفته،چرا؟ همچین که ابی عبدالله رفت، اومدن عقده هاشون رو خالی کردن، سر لشکر پاشو، این بدن رو بلند کردن به یه درخت نخل بستن، تیراندازها نشستن، اینقدر به این بدن تیر زدن، این اعضا ریخت،ریخت،حسین....دیگه نگی من پهلوونم،دیگه نگی من علمدام...

تو مثل جون عزیزی

اگر که برنخیزی

رقیه ام رو میبره

عدو برا کنیزی

اَخا اَخا اباالفضل، اَخا اَخا اباالفضل

خیمه ها میشه غارت

زن ها میرن اسارت

میشه به پیش چشمات

به زینبت جسارت

اَخا اَخا اباالفضل، اَخا اَخا اباالفضل

*امروز کنار تشت، زینب بوده،ام کلثوم بوده،رباب بوده،نجمه بوده،سکینه هم بوده،شاید رقیه نبوده، از مردها،عباس بوده،قاسم بود، عبدالله شیرخوار هم بوده، عون و جعفر بوده،عثمان بوده،حسین بوده، همه ی اینها بودن، اینها همگی منهای محمد حنفیه، همگی یه جا دوباره کنار یه تشت بودن، اونجا به حسن ظلم شد، درسته چوب به لب حسین خورد،اما اونجا به حسن ظلم شد،چرا؟ اون دختر بلند شد اومد جلوی سر قاسم،گفت: پسر عمو پاشو،خوش غیرت پاشو دارن منو به کنیزی میبرن، قاسم پاشو من عقد بسته ی تو هستم،حسین.....

************************
روضه جانسوز _ امام حسن مجتبی علیه السلام _ فاطمیه _ حاج محمود کریمی

گذشت کوچه و یک کوچه ی دگر آمد

چهل نفر همه رفتند و یک نفر آمد

چنان بلند شدو دست سمت سر آمد

به سوی فاطمه دیوار مثل "در" آمد....

همیشه کوچه غم اهل سوختن باشد

خصوصا اینکه تماشا گرش حسن باشد

حسن که ضربه ی سختی به طاقتش میخورد

حسن که ضربه ی اصلی به غیرتش میخورد

*چه خوب بود خودش فرمود که سیلی به صورتش ...*

ولی از این همه بادی به صورتش میخورد

همین نسیم حسن را هزار سال بس است

برای گریه ی هر شب همین خیال بس است

*اینم یه کوچه ، بارمون تو کوچه افتاده امشب ...*

گذشت کوچه و یک کوچه ی دگر آمد

*کوچه در و دیوارش چی بود؟*

زسمت کوچه ی سر نیزه ها خبر آمد

*دوره گودال جمعیت کوچه باز کردن*

که شمر جای مغیره در این گذر آمد

ولی نه روبروی او ، که پشت سر آمد

قلاف ،خنجر و حنجر به جای بازو شد...

شبیه مادرش آخر شکسته پهلو شد ....

رسیدروضه به جایی که دیدنش سخت است

به حنجری که یقینا بریدنش سخت است

تنی که مثلح شود پا کشیدنش .....

صدای وای "بنی"شنیدنش سخت است ..

اگر چه سخت سرت را ، ولی جدا کردن

چنان که فاطمه را از علی جدا کردن ....

*لحظه های آخر ، امام حسن ناله میزد ، آقاجان داری از هم و غم دنیا راحت میشی ، (اما من دارم میگما) اما ابی عبدالله عرضه داشت ، داداش برا چی داری اینطوری گریه می کنی ، فرمود حسین جان من دیگه دارم راحت میشم، اما لایوم کیومک یا اباعبدالله....

همین که تیر رها کرد ، تیغ می برد

رفیق میزند و نارفیق می برد

و بوسه گاه نبی را دقیق می برد

عمیق بوسه زده ، پس عمیق می برد....

حسین .....

صدای فاطمه گودال را بهم زده است ....

************************
متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-حاج سعید حدادیان

اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ،وَ بكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بكُمْ یَخْتِمُ اللَّهُ، السلام علیك یااَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ

ای بقیع ِ تو، دل ِ سوخته ی سوختگان

وی چراغ حرمت سینه ی افروختگان

دل آتش زده ی ما پر ِ پروانه ی تو

شاهد غربت تو شهر ِ تو و خانه ی تو

* به امام سجاد روحی فدا عرض كردند: كجا بیشتر به شما سخت گذشت . آقا نگفت: گودال، نگفت: كربلا، نگفت:خیمه ها. فرمود: الشام،الشام،الشام. عرض كردند: چرا آقا جان؟ یكی از دلائل این بود فرمود:زخم زبان بدتر از زخم نیزه است،توی شام خیلی به ما زخم زبان زدند،ای وای،ای وای......حالا یه وقت توی شهر و دیاری كه هیچ كس تو رو نمیشناسه،بهت زخم و زبون می زنند باز خیلی بهتر ِ، اما بمیرم امام حسن مجتبی توی شهری كه منبر ِ مسجد ،منبر ِ جدِّش ِ،محراب، محراب جدِّش ِ،كوچه ها قدمگاه جدِّش ِ،همین جاها بود روی دوش پیغمبر بود. اگه تونستی برا امام حسن مجلس گرم كن باشی یه چیز ِ دیگه است،خود امام حسین شب ِ عاشورا برا امام حسن گریه كرد، بی بی زینب اومد گفت:داداش اصحابت رو امتحان كردی یا نه؟ نكنه این ها هم مثل یاران حسن تنهات بذارند،نكنه توی خیمه ات ترور بشی، نكنه بخوان دست بسته تحویلت بدن؟هم زینب گریه كرد، هم حسین. حبیب با خبر شد، همه رو جمع كرد گفت:بیایید بریم تظاهرات،بیایید بریم بگیم:لبیك یا حسین،اون هایی كه لبیك یا حسین گفتند:راست گفتند. اما اونایی كه لبیك یا حسن گفتند ترور كردن امام حسن رو.

تو غریب ِ وطنی،اهل وطن بی دردند

*یه وقت غریبه رو میآرن توی شهر می زنند،فرق داره،یه وقت توی این شهر دختر ِ پیغمبرشون ور می زنند،هیچكی هم هیچ چیز نمیگه*

تو غریب ِ وطنی،اهل وطن بی دردند

همگی مرد نمایند ولی نامردند

تا پای مرگ دخت نبی را مغیره زد

ای كاش بین كوچه دگر مجتبی نبود

داغ پیغمبر و تنهایی ِ حیدر دیدی

طفل بودی كه زمین خوردن مادر دیدی

آن یكی كرد شماتت عوض ِ تجلیلت

خواست مخفی به معاویه دهد تحویلت

دیگری زخم زد از تیغ ستم بر رانَت

لب فرو بستی اما به لب آمد جانت

*چنان خنجر به رانش زدند،راوی میگه:دیدم استخوان معلوم شد، اینها هم ركاب های امام حسن بودند،اینها خواستند توی خیمه اش ترورش كنند.آخ داشت نماز می خوند سجاده از زیر پاش كشیدند با صورت زمین خورد،ریختن توی خیمه بكشنش اومد سورا مركب شد خنجر به رانش زدند، بمیرم برای غریبیت یا حسن بن علی*

كی روا بود چنان راهبری آزاده

امت از زیر قدومش بكشد سجاده

*چند شب برای امام حسین گریه كردی تا آماده بشی بگی:غریب حسن... آخه امام حسین یه نفر تو میدان عرض كرد آقا جان داره ظهر میشه،دلم می خواد یه نماز دیگه باهات بخونم،فرمود:خداوند تو رو از نمازگزاران قرار بده،نماز می خونیم. نماز جماعت برگزار شد حسین جلو،علی اكبر پشت ِ سر،گویا اباالفضلم داره نماز میخونه،بنی هاشم دارن نماز می خونن اصحاب مواظبند، یه عده از هم دارن نماز میخونند،حبیب بن مظاهر و مسلم به عوسجه و دیگران ایستادند جلوی نمازگزاران،سعید نامی است از یاران امام حسین،سیزده تا تیر بهش زدند،یه تیر به گلوش خورد،امام حسین سلام نماز و داد،دید افتاده داره جون میده،صدای خِرخِر نفس می اومد،امام حسین نزدیك شد دید داره دست  وپا میزنه،اما حرف نمیتونه بزنه،فقط لب هارو آروم تكون میده،صدا زد:آیا من وفادار بودم؟بخدا امام حسین فقط برای علی اكبر گیه نكرد،اینجا هم گریه اش گرفت، به سعید فرمود:من تا تو رو توی بهشت نفرستم خودم نمیآم. حسین جان یه عده تیر خوردن شما نماز بخونی اما حسن رو در حال نماز خنجر به رانش زدند،سجاده رو از زیر پاش كشیدن آقا جان،غریب حسن. خود حسین بن علی دوشنبه ها و پنج شنبه ها می خواست بره زیارت امام حسن بقیع آقا سر برهنه و پا برهنه می رفت،بازار زیارت امام حسن رو امام حسین گرم كرده،اما برید ببینید28 صفر بقیع خلوت ِ،اما كربلا غول غوله است.حالا خودت بگو:جا داره داد بزنی بگی : غریب حسن...

نفست شعله ی آهی است كه در دل داری

*قاتل فقط اونی نیست كه زهرش داد،قاتل اونیه كه جلو چشمش زد توی گوش مادرش*

نفست شعله ی آهی است كه در دل داری

ثانی و جعده، مغیره، تو سه قاتل داری

نه فقط در غم تو زینب كبری گرید

كه به مظلومی ِ تو ماهی ِ دریا گرید

*"پیغمبر فرمود:هركی برا حسنم گریه كنه،قیامت كور وارد محشر نمیشه؛ فرمود:هر كی برای حسنم گریه كنه قیامت گریان نمیشه."معلوم ِ اشك برای حسن رو به هر كسی نمیدن.*

دشمنان تو چه بی عاطفه و نامردند

در حضور تو جسارت به علی می كردند

*خبر آوردند به امام حسن روحی فدا، آقا جان چرا نشستی، حسین خطیبی رو از بالای منبر پایین آورده، با دو انگشت مبارك حلقومش رو گرفته، عنقریب ِ جان رو از بدن نحسش بیرون بیاره، امام حسن اومد برادر چی شده؟ دید چشم حسین سرخ ِ،عرضه داشت:داداش نبودی ببینی چیا بالای منبر می گفت، مگه كسی جرأت داره به بابای ما جسارت كنه، نبودی ببینی بالای منبر چیا میگه، امام حسن فرمود:داداش یه روز اومدی،  من هر روز دارم میشنوم و صبر میكنم،رهاش كن،ما مأمور به صبریم، اون نانجیب رو رها كرد،دو برادر با هم برگشتند،اینقدر امام حسین برا امام حسن گریه كرد،برا غریبی ِ امام حسن گریه كرد.*

ای دل ِ سوخته دلها حرم  خلوت ِ تو

اشك پیوسته ی ما دست ِ گل ِ تربت تو

*امام حسین اومد كنار بستر چشمش به امام حسن افتاد،دید هی رنگ زرد میشه،سبز میشه، داره زجر میكشه،زد زیر ِ گریه.امام حسین طاقت گریه حسن رو نداشت.میدونی امام حسین یاد ِ چی افتاد، یادش افتاد فضه می اومد،حسین جان تو لااقل آروم بگیر،من حریف حسن نمیشم،حسین میگفت:مگه داداشم حسن دوباره گریه میكنه؟آره آقا جون نمیدونم این تو كوچه چی دیده،مادرت برا منم نگفته،از اون روزی كه با هم رفتن و برگشتن من فقط میدونم چادر ِ مادرت خاكی بود، اینقدر گریه كرد حسین برای غریبی ِ حسن،می گفت:باشه فضه من آروم می گیرم،اما برو مواظب داداشم باش،تا اینكه یه روز جلوتر از حسن وارد خونه شد، رو انداز رو كنار زد،بعد از دو سه ماه صورت مادر رو دید، یه دفعه دید گوشه ی چشم مادر كبود ِ، یه دفعه دید جای انگشت ها هنوز رو صورت ِ مادر ِ،با خودش گفت:داداشم چه صبری داشته،حالا معلوم شد چرا هیچ كی نمی تونست حسن رو آروم كنه،یه وقت دید حسن داره از در میآد،زود روی مادر رو انداخت،اومد جلوتر كه حسن نتونه طرف ِ صورت بیاد. حالا حسین داره به حسنی كه در بستر ِ احتضار ِ نگاه میكنه و اشك می ریزه،خاطره ها یادش میاد،امام حسن فرمود:داداش اینجوری گریه نكن، حسن طاقت نداره گریه ات رو ببینه، عرضه داشت داداش چه طور گریه نكنم كه تو رو توی این وضع می بینم،پاشد نشست با همه ی سختی، گفت:من طوریم نیست داداش ، عرضه داشت چه طور، طوریت نیست؟ میگن:جگرت داره میسوزه،فرمود:داداش من هر طوری هستم لااقل تو سایه ات رو سرم هست،نگاه كن ببین عباس رو،نگاه كن ببین بنی هاشم رو، من یه پرستار دارم بنام زینب،لااقل موقع جون دادنم همه خودی اند دورم، اما لایوم كیومك یا اباعبدالله، سی هزار نفر دورت رو می گیرند، بین دو نهر آب با لب ِ تشنه سر از بدنت جدا می كنند، امام حسین آروم شد، دیری نگذشت دید حالا حسن داره گریه میكنه،عرضه داشت برادر شما چرا داری گریه میكنی؟فرمود: حسین جان دارم میرم دیدن مادرم ، دارم میرم دیدن جد و پدرم،اما حسین جان با همه ی این حرف ها دوری از تو خیلی سخت ِ ،روز عاشورا وقتی این زن ها  و بچه ها برای وداع اومدن،زینب یه گوشه ای ایستاده بود، داشت دق می كرد،حسین یاد ِ حسن افتاد،فرموده بود دوری از تو خیلی سخت ِ،یه نگاه كرد دید اگه معجزه نكنه زینب می میره،یه اشاره به قلب زینب كرد، همچین كه زینب آروم گرفت،گفت:داداش می خوای بری برو. حسین بن علی اشاره كرد به دل زینب ، زینب آروم شد، تو كوفه هم زینب خیلی منقلب بود،از رو نیزه حسین قرآن خوند زینب آروم شد، تو مجلس یزید دل ِ زینب خیلی شكسته بود،آخه تو كوفه اینها رو با تازیانه نیاوردند،اما تو این مجلس تا برسند خیلی زدن،امام سجاد می گفت:تند می رفتم بچه ها با صورت به زمین می خوردند،آی مردم عباس اگه تیر تو چشمش نبود،توی بدنش نبود، از بالای بلندی رو زمین می خورد چیزیش نمیشد اما بچه ی سه ساله وقتی دستش بسته است،دارن میكشنش بخوره زمین،اگه صورت قبلاً سیلی خورده باشه بچه بد آسیب میبینه.،ای حسین...

************************
متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-حاج منصور ارضی

اون زن(ع ا ی ش ه) گفت:بنی مروان ایستادید،این ابن عباس داره به من حرف بد میزنه؟ آخه به اون گفت:یه روز سوار بر شتر جمل شدی،اون حركت رو انجام دادی،غوغا كردی،اختلاف بین مسلمین انداختی،امروز سوار بر اسب آمدی؛ خودت هم تیغ گرفتی به دست، من میترسم فردا سوار بر فیل بشوی به جنگ خدا بروی،یعنی از قرآن گفت، از اصحاب فیل كه اومدند كعبه رو خراب كنند، برگشت "ع ا ی ش ه"،بنی مروان فامیل هاش رو صدا كرد، گفت:شما ایستادید بنی هاشم به من درشتی می كنند،همه آماده بودند تیرها رو به كمان گذاشته بودند،تا گفتند،بدنی كه بالای دست عباس بود،تیر بارون كردند،یه وقت دیدن چشم های عباس خونی شد،دست به قبضه ی شمشیر برد، دست ِ مهربانی دستش رو گرفت، ان شاءالله تلافی كربلا می كنیم،بدن را آوردند میان قبرستان،نزدیك ِ فاطمه ی بنت اسد به خاك سپردند،همه گریان،اما عباس زودتر اومد خانه، اول كسی كه اومد بهش تسلیت بگه،ام المصائب زینب بود،فرمود:عباس جان خیلی پریشانی می دونم، داغ بردار سخت ِ، اما تو یه جور دیگه ای هستی، برافروخته،چشم ها خونی،فرمود:دست از دلم بردار ای كاش زنده نبودم، من ایستاده بودم،دیدم برادرم رو دشمن چه جوری تیر زد بهش، چرا نگذاشتند من بجنگم؟دستام رو بسته بود حسین،فرمود:ان شاالله كربلا جبران كن.همه وعده ی كربلا دادن، جبران كرد،آره جبران كرد،اینجا به بدن امام حسن از هفت تیر تا هفتاد تیر خورد،اما اونجا چهار هزار تیر انداز این بدن رو تیر بارون كردند،عرب جوجه تیغی رو میگه: كالقنفذ. میگه:بدن عباس از بس تیر خورده بود مثل جوجه تیغی شده بود...


************************
متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-حاج احمد واعظی

حسن تب دارد و در خواب گوید

نزن سیلی ستمگر درد دارد

به امام صادق علیه السلام عرض كردند آقا ، انسیة الحوراء چیه ؟ چه ویژگی ِ داره كه به مادرتون زهرا میگن: انسیة الحوراء، حضرت حالشون یه جوری شد،فرمودند: ببین فقط همین قدر بهت بگم،حوریه كه مادر ما خانم همه ی اوناست، ویژگی هایی داره،من جمله اینقدر لطیف خدا آفریدش، اینقدر خداوند عالم این موجود ِ نورانی و آسمانی رو لطیف آفریده كه،اگه برگ گلی ، جدا شه بشینه روی صورتش ردش می مونه.

برو گم شو تو از دور و بر من

چه می خواهی زجان مادر من

اون نامرد هی میاد جلو مادر میره عقب،كار به جایی رسید آقا بال می زد.

نزن كه مادرم از پا نشسته

نزن كه مادرم پهلوش سكشته

آی مادرم،مادرم،مادرم

یه عالمه زخم،یه عالمه دود

یه عالمه هیزم،یه یاس ِ كبود

خدایا ببین شكستن این ها

حرمت ها رو چه زود

***

این روضه رو مرحوم علامه ی امینی نقل میكنه:امام حسن میگه :هرجوری بود از كوچه اومدیم،زیر بغل های مادر رو گرفت بلند كرد،مادر بیا بریم میكشن تو رو، این خیلی بی حیاست،این خیلی نامرد ِ،هر جوری بود علامه ی امینی میگه:اومدن خونه،تو حجره، بی بی تو همین حس و حال یه وقت نگاهش افتاد به حسنش، دید این بچه یه گوشه نشسته،این زانوهاش رو بغل كرده،سرش رو روی دستاش گذاشته،گاهی همین جوری زیر چشمی صورت مادر رو نگاه میكنه، دوباره باز سرش رو میذاره روی صورت،فضه رو بی بی صدا زد:فضه،جانم بی بی،فضه برو برام یه روسری بزرگ بیار، دیگه رو گرفتن آغاز شد.

***

می لرزه صداش،میسوزه تنش

چه قدر میون كوچه ها زدنش

زیر ِ پاها بود،گمونم انگار نمی دیدنش

دیدم شده پُر رد ِ پا ،چادر و پیرهنش

************************
متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-حاج امیر کرمانشاهی

چهل سال ِ با چشم ترم

به یاد ِ كوچه و مادرم

به یاد ِ صدای سیلی و

به یاد ِ خون ِ میخ ِ درم

آه میكشم این نفس ِ آخری ام

آه می كشم من حسنم مادری ام

می دونی امام حسن تو كوچه چی میگفت:خدا كنه نفهمی:آه یارالی جان ننه...

تو كوچه راه مون رو كه بست

چه خاكی روی چادر نشست

یه جوری به مادر سیلی زد

دو تا گوشواره با هم شكست

می زدنش تو خونه پشت در چرا؟

می زدنش تو كوچه چهل نفر چرا؟

شیخ غلامحسین تبریزی میگه: از امام حسن سئوال كردند،آقا مغیره تو كوچه ها بوده،بعضی ها میگن:قنفذ بوده،بعضی ها میگن اون دومی ِ نامرد بوده،آقا بگید بدونیم كی بود تو كوچه مادر شمارو زد،میگن: حضرت شروع كرد گریه كردن،فرمود:مگه یه نفر تو كوچه مادر مارو زد...برا همین بود كه گفت:

هرشب حسن در خواب می گوید مغیره

دست از سرش بردار کُشتی مادرم را




نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







موضوعات مرتبط: امام حسن(ع)
[ 8 / 9 / 1395 ] [ ] [ مهدی وحیدی ]
[ ]